قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1948
تاريخ الفي ( فارسى )
لشكرى عظيم متوجّه ولايت كنانه « 1 » شد و حاكم آن ديار ، ابو الفهم ، را به قتل رسانيد . و سبب اين واقعه آن بود كه العزيز باللّه علوى از مصر شخصى را پيش ابو الفهم و پسرش فرستاده ايشان را به اطاعت خود دعوت كرد و غرضش از اطاعت ابو الفهم آن بود كه به قوّت اهل كنانهء افريقيه را از دست منصور بن يوسف انتزاع نمايد . اتّفاقا ، منصور اين معنى را فهميده فى الحال متوجّه كنانه گشت . چون ابو الفهم از توجّه منصور خبر يافت از روى اضطراب تمام كس خود پيش العزيز باللّه علوى فرستاده استغاثه نمود . العزيز باللّه دو كس از مقرّبان خود پيش منصور بن يوسف فرستاد كه ايشان منصور را از عزيمت كنانه بازدارند و از آنجا بهجانب كنانه رفته ابو الفهم را تسلّى دهند كه : امير المؤمنين العزيز باللّه در باب تقويت شما جدّ تمام دارد . بايد كه به هيچوجه دغدغه به خاطر خود راه ندهند . القصّه ، چون فرستادگان العزيز باللّه پيش منصور بن يوسف رفتند و پيغام العزيز باللّه رسانيدند ، منصور در جواب ايشان بسيار سخنان درشت گفت و ايشان را بقيه ماه شعبان و تمام ماه رمضان پيش خود نگاه داشت و نگذاشت كه به جانب كنانه پيش ابو الفهم روند و در اوّل ماه شوّال با لشكرى آراسته متوجّه كنانه گشت و چون به شهر ميله رسيد اهل آن شهر از روى تضرّع و زارى پيش آمدند . بنابراين ، منصور از سر آن شهر درگذشت و از آنجا متوجّه شهر شصف « 2 » كه دار السلطنهء آن ولايت است ، گشت . چون به حوالى آن شهر رسيد ابو الفهم نيز با لشكرى آراسته از شهر بيرون آمد و بين فريقين كارزار در گرفت . آخر الأمر ، بعد از قتال و جدال مردانه ابو الفهم طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و خلقى بسيار از لشكر وى به قتل رسيد و ابو الفهم با معدودى چند روى به كوهستان آن ولايت آورده در ميانهء احشام متحصّن گشت و منصور در شهر شصف فرودآمده جماعتى را به آن كوهستان به طلب ابو الفهم فرستاد . ابو الفهم راههاى آن كوهستان را مىدانست و افواج منصورى راه را نمىدانستند و از گرفتن ابو الفهم مأيوس شده بازگشتند . بنابراين ، منصور بار ديگر به آن كوهستان كس به طلب او فرستاد و مردم كوهستان را تهديدات نمود . ايشان چون تاب مقاومت منصور نداشتند در جواب فرستادند كه : چون ابو الفهم مهمان ماست در طور مروّت روا نيست كه ما خود او را گرفته به خدمت فرستيم . امّا اگر كسان شما به گرفتن او آيند مانع و مزاحم نيز نخواهيم شد . آخر الأمر ، منصور جماعتى را فرستاد كه ابو الفهم را از آن كوهستان گرفته پيش او آوردند . و منصور فى الحال فرمود تا او را گردن زدند و پوست او را پر كاه كرده به افريقيه فرستاد و بعضى از غلامان منصور در حضور آن دو ايلچى العزيز باللّه گوشت ابو الفهم را خام بخوردند .
--> ( 1 ) . الكامل : كتامه . ( 2 ) . الكامل : شطيف .